خانه » ورزان » ورزش ها » کوهنوردی » قله ی دُرفک عقاب تیزبین البرز غربی
درفک

قله ی دُرفک عقاب تیزبین البرز غربی

“دلفک هنوز بر سر پا ایستاده است

مغرور و استوار

خاموش و سرفراز

در گشت روزگار”       محمود پاینده لنگرودی

قله ی شکوهمند “دَرفک” یا “دالفک” – “دال” به معنای کرکس و “فک” به معنای آشیانه است – از بلندی های البرز غربی همانند عقابی با بال های گشوده، از درازنای تاریخ قامت برکشیده برکناره ی “سپیدرود” ناظر بر همه چیز است. کوچکترین جنبشی از دیدگان تیزش پنهان نیست.

“هنگام فرودین که رساند ز ما درود         بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود؟”       بهار

به راستی دیدنی است وقتی که دریایی از ابر، زیر قله اش دامن گسترده و آسمان را از زمین ناپیدا کرده است. زمانی که خورشید از میان دریا خرامان خرامان برمی خیزد و پیکر گلگونش را به تماشا می گذارد.

دریایی از ابر

دریایی از ابر گرفته شده در سال ۱۳۶۰

شیفتگان طبیعت و به ویژه کوهنوردان با عشقی فراوان خود را به بلندایش می رسانند تا بتوانند در هوایی فرحناک در دم دمای صبح، سربرآوردن خورشید را با دیده های زیبانگر خویش ببینند و غرق لذت آن همه زیبایی شوند که زبان از توصیف جلالش ناتوان است.

مردم آن سامان صبح خود را با دیدار عظمت “دَلفک” آغاز می کنند و غروب را با تماشای آخرین اشعه ی زرین آفتاب بر دیواره های آن به پایان می برند.

گیلکان باور دارند که: اگر بر قله ی “دَلفک” روی به شرق یا غرب بایستیم، آن سوی صورت (ریش) که به سوی شمال باشد نرم تر است و مرطوب تر.

“دَلفک” گنج های نهفته بسیاری را در سینه ی خود جای داده است که شبروان فرهنگ این سرزمین اهورایی برخی را درآورده و زینت بخش موزه های بیگانگان کرده اند. خوشبختانه آثاری ارزشمند هم بر دست باستان شناسان دلسوخته از دل خاک بیرون آورده شده چون جام طلای “مارلیک”، که ساخت هنرمندانه ی آن چشم ها را خیره می سازد.

“دَلفک” را می توان از چند راه صعود کرد و دربرش گرفت و از رنج راه برآسود. مسیر شرقی و جنوب شرقی که از “شاه شهیدان” و “سیبُن” آغاز می گردد آسان ترین راه و جنوبی و غربی و شمالی که از روستای “راجعون” در جنوب و “شهران” و “شیرکوه” در غرب و “آلوکلا” و “شهربیجار” در شمال، دشوار و از آن کوهنوردان ورزیده است.

از تهران با خودرو خود را پس از چهار ساعت به رستم آباد می رسانیم. پیاده می شویم و سلامی گرم به قله می کنیم و به مردم خونگرمش. با خودروهای کرایه ای، به طرف “سیبُن” مسیر جنوب شرقی حرکت می کنیم. روستاهای “توتکابن”، “دشتویل” را – که پمپ بنزین دارد – رد می کنیم. تا پیش از زلزله ی سال ۱۳۶۹ یک راه تا “سیبُن” از روستاهای بخش “عمارلو” بیشتر نبود که از راست دره با پیچ و خم های بسیار به “بره سر” مرکز “عمارلو” و آنگاه به روستای “سیبُن” یا “شاه شهیدان” می رفت و چقدر دشوار! اما راهی جدید که از چپ دره می گذرد و سرسبزتر است، راه را آسان تر و نزدیک تر کرده است.

پس از گذر از روستاهای “دشتویل”، “دَفراز”، “پلنگ دره”، “رَشی”، “سی دشت”، به “ناوه” (امامزاده نورالعرش) – از اینجا اگر جاده خوب باشد که نیست به “چیچال” می شود رفت و راه نصف می شود – “پس تالکوه” و “تالکوه” و “چِهِش” و آنگاه “سیبُن”.

اینجا روستایی است که در گذشته نزدیک کوهنوردان آغاز رفتن می کردند. ۵-۶ ساعت زمان می برد تا به مقصد برسند و چه زیبایی خیره کننده ای داشت طبیعت بکر این منطقه اما امروزه راهی ماشین رو کشیده اند که تا کاسه ی “دَلفک” می رود و چه آسیب ها که به این کوهستان ارجمند نرسانده است.

به هر روی پس از گذر از روستای “سیبُن” راهی چپ جاده است که به امامزاده نورالعرش می رسد. راه را ادامه می دهیم. بالاتر از “سیاه دشت بن” نرسیده به “چیچال” درختی کهنسال “سُرخ دار” نام کنار جاده، هنوز بر پا ایستاده می بینی که شکر خدا از گزند چوپانان و جنگل نشینان در امان مانده است. پوست این درخت سمی است و مصرف دارویی دارد و همین موجب نابودی این درخت شده است. “دشمن طاووس آمد پرّ او”.

روستای “چیچال” آب دارد و تازگی ها اتاقی اجاره ای هم که کوهنوردان می توانند با هماهنگی شبی را در آنجا خوش بگذرانند.

“اربو آغُل” را که رد کنیم به “هزارخال” و “اربوناو” با درختان بلند و سایه گستر و چشمه ی آب زلالش و سر و صدای مرغانش با چند کلبه ی چوپانی که به کوهنوردان خوشآمد می گوید تا رهنوردان زمانی تن رها کنند و بیاسایند. حتی می شود شب مانی هم داشت و سحرگاهان راه افتاد. البته با برداشتن آب زیاد زیرا “دُلفک” چشمه ندارد.

جنگل تنک زیاد وقت نمی گیرد تا در مدت ۴۰ دقیقه از آن بگذریم و به فضای باز برسیم. و خود را به میان دره بکشانیم. و از دره آرام آرام به طرف غرب به بالا می رویم و در زمانی یک ساعته به کمرکش کوه و رو به سوی شمال تا سر گردنه و آنگاه دوباره به جانب غرب با برف چاله هایی که در سر راه وجود دارد روان می شویم. دیگر پستی بلندی دشوار در پیش روی نداریم. گشادگی کوه را می بینیم و واق واق سگ های گله را و سرانجام در بالای کاسه ی “دلفک” می رسیم.

نمای یک کلبه چوپانان درفکی

نمای یک کلبه چوپانان درفکی سال ۱۳۶۰

 

چاله درفک سال 1394

چاله درفک سال ۱۳۹۴ با شولای چوپانی

دریاچه ی کوچکی در میان کاسه و کلبه های کوچک سنگی و چوبی چوپانان که بیشتر در پایین دست دریاچه قرار گرفته و از آن چوپانان “دَفراز”ی و علف چر گوسفندانشان است، توجه کوهنوردان را به خود جلب می کند. در سال های پربارش آب دریاچه تا نیمه تابستان وجود دارد و تشنگی گوسفندان را فرومی نشاند وگرنه ییلاق نشینان مجبورند که از غار یخی با تبر یخ بشکنند و هم خود و هم رمه از آن بخورند.

زنان برف بر سر در غار برفی

زنان برف بر سر در غار برفی سال ۱۳۶۰

غار برفی در جنوب شرقی است و به صورت افقی. در طی سال ها از برف انباشته شده. دیدن تکه های بریده یخ بر سر دخترکان و زنان با پای افزار لاستیکی (گالُش) که بر یخ می چسبد و از سُر خوردنشان جلوگیری می کند، تماشایی است، اگر از رنج روزانه آنان بگذریم.

غار جنوب شرقی

غار جنوب شرقی سال ۱۳۶۰

انحلال (خوردگی) سنگ های آهکی در دور و بر کاسه و در مسیر راه شرقی، موجب پدیدآمدن شکل های شگفت و گاه ترسناک شده است که این کوه را در جایگاه خاصی جای داده است.

در قله ی شمالی هم غاری است که چند متر از قله پایین تر واقع شده و شکل افقی دارد و در درون آن تاریکی حاکم است و داخل آن چاه های است مهیب که درباره ی آنها مردم بومی داستان ها دارند. بر دهانه ی غار “الله اکبر” نوشته بودند. شوربختانه در زلزله ی ویرانگر رودبار این دهانه فروریخته است و فرود تنها با ابزار فنی شدنی است.

غار شمالی پیش از زلزله

غار شمالی پیش از زلزله سال ۱۳۶۰ – بچه های داوطلب جبهه

در پیرامون قله ی اصلی “نوچاه” با ارتفاع ۲۷۱۴ متر که در سوی جنوب شرقی خودنمایی می کند غارهای عمودی بسیاری است که تاکنون چند غار آن درنوردیده شده است.

جان سخن باید رفت و دید و دید و بهره ها برد. بهترین زمان بهار و تابستان.

“دَلفک به مهر می فکند پرنیان برف

بر شال سبز جنگل زیتون رودبار”       محمود پاینده لنگرودی

7 دیدگاه

  1. سلام
    جناب استاد سلیمانی ، همچون گذشته ، ورای اطلاعات بسیار ارزشمندی که به خواننده می دهید ، باید اذعان کنم نثر روح نوازتان انسان را مسحور می کند . آفرین بر قلم توانایتان .
    در ضمن بد نیست بدانید که در گذشتۀ نه چندان دور که با سواری کرایه ای به رشت می آمدم شخصی اهل توتکابن با ما همراه بود و تعریف می کرد که با گروهی مشغول کندن دفینه و یافتن گنج پنهان درون خاک بودیم که ناگهان دیوی سپید نعره کشان از قلۀ کوه درفک به سمت ما آمد مرا می بینی آن چنان هراسناک شدم که پا به فرار گذاشتم و من و همراهان فرار را بر قرار ترجیح دادیم .
    بنده نمی دانم این روایت ،افسانه است یا واقعیت ولی حقیقتی تلخ در آن نهفته است و آن تاراج میراث و تاریخ کهن این مرزو وبوم باستانی است که نه فقط به دلیل فقر مالی بلکه به دلیل فقر فرهنگی و شاید هزار دلیل دیگر انجام می شود.
    بار دیگر از نوشته های زیبایتان تشکر می کنم و در برابرتان سر تعظیم فرودمی آورم. ارادتمندتان مهدوی سعیدی.

  2. سلام وتشکر ازمتن شیرین وزیبای شما.

  3. سلام وتشکر ازمتن شیرین وزیبای شما.

  4. سلام وتشکر ازمتن شیرین وزیبای شما.
    به امید انکه بتوانیم جود شاهد ریبایی ها باشیم

  5. سلام بر مرد درجه يك ايران زمين اقاي سليماني بسيار مطالب خوب و زيبا و اموزنده براي كساني كه بخواهند اين مسيرها را طَي كنن و راهنماي بسيار عالي با اطلاعات كامل

  6. هادی فرامرزی پارسا

    با سلام و احترام
    مطالبتان فوق العاده جذاب بود .

  7. درود استاد
    سحر قلمتان روح را به پرواز وا می دارد

    همیشه زنده باشین

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

*

bigtheme