خانه » ورزان » ورزش ها » کوهنوردی » قله قلعه دختر
قلعه دختر

قله قلعه دختر

همنوردان گرامی که شیفته ی زندگی حقیقی هستید! هنوز کوهستان پاک است و رفتنی و دیدنی. جاذبه اش آدمی را به سوی خود می کشاند. گیرایی اش آنچنان است که نمی توان به آن دل نبست و اسیر جلوه گری های شگفتش نشد.

گزاف نیست که طبیعت را مادر انسان دانسته اند و آدمی را فرزند خطاکارش. با اینکه بر دست ما زخمی عمیق بر پیکر آسمانی اش وارد شده، همچنان چشم می دارد که باز این مادر و فرزند به هم برسند و به شکرانه ی این پیوستن، شادی چون خوشه های زرین گندم فراگیر شود.

تازه ماه آغازین خزان است. “خیزید و خز آرید که هنگام خزان است”، آماده می شویم که روانه ی “رودبار قصران” این همسایه دیوار به دیوار تهران شویم. گردنه ی “قوچک” را پشت سر می گذاریم و مسیر فشم را در پیش می گیریم و پنج کیلومتر مانده به آنجا به طرف “اوشان” می رویم. دیگر از سر و صدای آزاردهنده ی خودروها خبری نیست. راه خلوت است و مردم بومی در تلاش معاش همیشگی خود هستند.

می خواهیم به “آهار” برویم و از آنجا به “ده تنگه”ی باصفا. باد پاییزی می وزد. سرمایش را با همه وجودت حس می کنی. می لرزی اما به جان خریداری. پاکی هوا را درون شش ها فرو می بری. لذت یک زندگی رویایی شاد تو را دربرمی گیرد.

برگ های رنگ و وارنگ فروریخته ی درختان، فرشی چشم نواز بر زمین گسترانده و تو را به ستایش خالق وامی دارد. به پایکوبی در می آیی و حالی خوش به تو دست می دهد.

اینک “ده آهار” است و آرامشی که بر آن حکم فرماست و همچنان در آغوش کوهستان غنوده است. صدایی جز صدای ما نیست. از پل می گذریم و راه راست کنار رودخانه، روی به سوی شمال را در پیش می گیریم.

آوای دلنشین خرد شدن برگهای خوش رنگ، در زیر گام ها و نیز آوای پرندگان که تار و پود هستی آدمی را به گردش درمی آورند به ما شادمانی می بخشد و به اوج آسمان می برد.

بسیاری دلبسته ی این محیط باصفای پشت “قله توچال” اند. هر زمان که مجالی بیابند با سر می آیند و زمانی همه چیز فانی را رها می کنند و پربار و آسوده بازمی گردند.

راه از کنار درختان گردو و همچنان رودخانه می گذرد. هرجا که دره گشادگی می یابد درختان بیشتری را می بینی. جاده گاه صاف است و گاه ناصاف. زمانی سربالا می شود و زمانی هموار. تا سرانجام پس از نزدیک به دو ساعت راهپیمایی و تماشای کوه های خاکستری اطراف به چشمه زلال “ده تنگه” که کنار دیوار باغی و نزدیک رودخانه است می رسیم.

پاییز "ده تنگه"

پاییز “ده تنگه”

“ده تنگه” باغستان آهاری ها است که با تلاش بسیار سرسبزش کرده اند و درختان باروری همچون گیلاس و آلبالو و گردو و سیب را کاشته اند. پیشتر خانه ای نبود تنها آلونک هایی اما اینک درون باغ ها خانه ها و ویلایی هایی ساخته اند و محیط را از طبیعی بودن درآورده اند.

نمایی از "ده تنگه"

نمایی از “ده تنگه”

 

نمایی از "ده تنگه"

نمایی از “ده تنگه”

صبحانه را در کنار چشمه و در هوایی تمیز نوش جان می کنیم و به ابرها که به تندی از آسمان بالای سرمان می گذرند نگاه می کنیم و به گذر شتابان عمر می اندیشیم.

به هر روی پس از یک ساعت ناشتایی خوردن و برآسودن برمی خیزیم و از راه میان باغ ها به سوی غرب و گردنه رهسپار می شویم. از آخرین باغ بزرگ می گذریم و راه کنار رود را آرام به بالا می رویم تا به چشمه ی آخری زیر گردنه برسیم. اینجا باید هم آب نوشید و هم با خود برد.

آخرین باغستان "ده تنگه"

آخرین باغستان “ده تنگه”

 

نمای "ده تنگه" از گردنه

نمای “ده تنگه” از گردنه

از اینجا به بعد، دره که زمانی پر از ریواس بود و امروز ساقه های خشکش باقیمانده تنگ تر می شود و پرشیب. تا سرانجام پس از یک ساعت و نیم تلاش و کوهپیمایی به گردنه می رسیم و زمانی را در یک هوای سرد و با باد تند می نشینیم.

این راهی است که در گذشته، مردم می پیمودند تا خود را به جاده مالروی “آهار بشم” برساندد و بعد به شهرستانک. باد تندتر شده، خود را می پوشانیم و از یکی دو تپه بلند رو به شرق با گام های محکم و استوار بالا می رویم و از بلندی ها دوباره سرازیر می شویم.

به جایی می رسیم که قلعه بر فراز بلندی از دور به خوبی نمایان می گردد. هیبتی دارد تماشایی. ای کاش در گذر روزگار خوب نگهش می داشتیم و بر غنای فرهنگی این سرزمین کهنسال می افزودیم. اما دریغ!

از کمرکش کوه پایانی خود را به یال غربی – شرقی می کشانیم. شوق رسیدن به قلعه نیرویی تازه در ما به وجود می آورد تا تندتر گام برداریم و خود را زودتر به کنار این قلعه ساسانی که امروز قلعه دخترش می نامند و مردم این سامان “قصر دختر” برسانیم.

دور تا دور این قلعه نیمه ویران را می گردیم و برسنگ هایش که امروز نام کوهنوردان نقش بسته دست می کشیم. و به آفرینندگان این قلعه دست مریزاد می گوییم و عکس هایی به یادگار می گیریم. زمان یک ساعت و نیم.

نمای بیرون قلعه از لابلای دیوارها

نمای بیرون قلعه از لابلای دیوارها

این قله با ارتفاع تقریبی ۳۲۰۰ متر از جنوب به قله توچال که به خوبی پیداست و نیز “قله سرباز” یا “قله آهار” و در پایین راه تاریخی “آهار بشم” به شهرستانک و از شمال به قله های “سی چال” و “آهنگرک” که اولی به “قله دیزین” و دومی به “میگون” می رسد، راه دارد.

می نشینیم و چیزی می خوریم و به اطراف چشم می دوزیم. باید راه افتاد می توان با شن اسکی از همین جا به جاده ی مالروی آهار رسید و سرازیر شد و یا از راه آمده برگشت. هرکدام را که برمی گزینیم باید بسیار با احتیاط سرازیر شد و زمان را هم با توجه به هوا در نظر گرفت.

امید که همواره شاد باشید و تن درست.

همنوردان در راه قله

همنوردان در راه قله

درباره عبدالرضا سلیمانی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

*

bigtheme