خانه » ورزان » ورزش ها » کوهنوردی » توچال از مسیر سربند و دره اوسون
مسیر اوسون

توچال از مسیر سربند و دره اوسون

جایی که آسفالت سربند به پس قلعه تمام می شود، دره ای آغاز می شود به نام “شیردره” که پایانش به ایستگاه دوم تله کابین توچال ختم می شود و کوهنوردان از آن در فصول گوناگون بهره می بردند که شوربختانه در یکی دو سال اخیر با دیواری از توری فلزی راه خروج را بسته اند.

از ایستگاه تله سی یژ که بگذریم درست نزدیک قهوه خانه مشتی عباد (حاج عباد) راه امامزاده ابراهیم جدا می شود که از این راه کوهنوردانی جسور خود را به دره های آن سوی کوهستان می رساندند. زمانی که از قهوه خانه عبدالله ریش گذشتیم، تابلو راه آبشار دوقلو و اوسون را با پیکان نشان می دهد. راه دست چپ به اوسون را در پیش می گیریم. در آغاز از آب چشمه “فراخ لا” که به پس قلعه آورده اند می نوشیم و توشه ای برای حرکت برمی داریم.

راه می افتیم و از کمرکش کوه می گذریم تا به هتل اوسون برسیم. نرسیده به هتل آن سوی دره آبشاری است نامی به “آبشار سوتک” که در فصل پربارش و آب شدن برف ها صدایی مهیب دارد و دیدنی. از این جا هم می توان به اسپیدکمر رفت.

از هتل که روزهای تعطیل پرمشتری است رد می شویم و از آخرین قهوه خانه نیز تا به رودخانه برسیم. بهار و تابستان گردشگران بسیاری خود را به اینجا می رسانند و در آغوش طبیعت روز خود را شادان سپری می کنند.

از رودخانه راه مالرو با پیچ و خم خود رو به بالا می رود تا به مکانی پر دار و درخت که چشمه ای دارد به نام چشمه “اوسون” و یکی دو چشمه دیگر زیر صخره. زمانی می نشینیم و تشنگی خود را از این آب فرومی نشانیم و در تن به باد خنک کوهستان می سپاریم. آنگاه برمی خیزیم و راهمان را در پیش می گیریم تا دوباره به دوراهی تابلو برسیم که راه راست به دره قبر “اُرُس” یا “دره پهنک اُرُس” و چشمه نزدیک سنگ نوشته و دره “فراخ لا” که مسیر دشوار دیگری است از دره به قله توچال، نشان داده می شود.

راه دست چپ نخست به جانپناه “اسپیدکمر” می رسد که برای خود گذشته ای دارد و نزدیکی آن چشمه ای است که در قبل آب بسیاری داشته است. از دره اگر به سوی غرب جلو برویم به ایستگاه پنج تله کابین توچال می رسیم که در این نوشته ما را با آن کاری نیست.

از جانپناه اسپیدکمر راهی است نفس گیر و دشوار که در سال های نه چندان دور از آن به قله توچال می رفتند ولی امروزه کمتر از آن می روند مگر آنان که توانی دارند و تجربه ای و آزمونی برای صعودهای بزرگتری.

به هر روی می خواهیم که ما نیز خود را محکی بزنیم و توان خود را بیازماییم. پس یا علی ای می گوییم گام برمی داریم، آن هم محکم و بدون هیچ شتابی.

سرانجام خود را با زحمت به سنگ هفت می رسانیم که حتما باید از میان آن بگذریم تا خود را به هزار چم و گردنه شهرستانک (ایستگاه هفت امروز) برسانیم. خودمانیم خسته ایم ولی از پا نیفتاده ایم. کاسه توچال در زیر پایمان است و آن سوتر چمن مخمل خود را چون فرشی بر سر راه رهنوردان به شهرستانک گسترانیده.

در دل به خالق این همه زیبایی ها آفرین می گوییم و به قله توچال نزدیک می شویم. هر دو جانپناه قله توچال چونان زیبارویانی آغوش گشوده در انتظار مقدم کوهنوردان. دست هم را می گیریم. به هم خسته نباشیدی می گوییم به امید فرداهایی روشن برای همه، درون جانپناه می شویم و با چایی گرم خستگی را از تن می زداییم. بدرود.

درباره عبدالرضا سلیمانی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

*

bigtheme