خانه » ورزان » ورزش ها » کوهنوردی » امامزاده داوود و توچال
امامزاده داوود و توچال

امامزاده داوود و توچال

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش***که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم

تهران و به خصوص اطرافش دیدنی هایی دارد و مناظری که هر صاحبدلی یکبار آنها را ببیند و آبی از چشمه هایش بنوشد، دلباخته اش می گردد؛ و به راستی نمی تواند از آن همه زیبایی ها دل بکند. همین سرّ است که آدمی را مجذوب می کند و وامی دارد بیشتر برود و بیشتر بماند و به تماشایشان بنشیند.

یکی از این خاک های بهشتی “امامزاده داوود” است. اینجا جاذبه ای دارد زبانزد عام و خاص. کمتر کسی است که خاطره هایی خوش از سال ها سفرش به این مکان مقدس و بیتوته در آن را نداشته باشد.

در گذشته ی نه چندان دور، مردم تهران پایان هفته را یا در “شاه عبدالعظیم” و “بی بی شهربانو” با مناظر تاریخی زیبایش سپری می کردند و یا در امامزاده داوود.

امامزاده داوود

سفر به امامزاده داوود سری پرشور و پاهایی پرتوان می خواست و بار و بنه ای کامل تا بتوانند خود را بدانجا برسانند. روستای فرحزاد بهترین و نزدیکترین آغاز برای این سفر گردشگری و روحانی بود. آنان که می توانستند پیاده و کسانی که نمی توانستند یا از نعمت برخوردار بودند با قاطر و یا الاغ رهسپار می شدند. در این مسیر باید از “یونجه زار” و “کتل خاکی” و “سنگ مثقال” می گذشتند. سوار بر قاطرهای چموش و حرکت در لبه های پرتگاه داستان هایی دارد بس شنیدنی. این رنج ها و دشواری های راه زمانی که به مقصد می رسیدند فراموش می شد اما خاطره اش برای همیشه باقی می ماند.

امروز دیگر از این شور و شوق آدم ها خبری نیست. زیرا با خودرو راحت می توان به امامزاده داوود رفت و هر جایی که دلشان بخواهد می ایستند و می بینند و خوش می گذرانند. با سواری های کرایه که در غرب پایانه آزادی وجود دارد می توان بی نگرانی به آنجا رفت و از پیچ و خم های بسیار این جاده کوهستانی و گذر از آبادی های “کن” و “سولقان” و مکان های باصفا، لذت بسیار برد. در سال های اخیر افغانی های مقیم ایران گوی سبقت را از هموطنان ما ربوده اند و مشتریان زیارت این مکان شریفند.

امامزاده داوود در دست “کیگایی”های آنجا است و قدیمی ها درباره شان می گفتند که لوچند و چپ چشم اما چیزی در این راستا دیده نشد یا دست کم ما ندیدیم “و ما را با آن کاری نیست”.

ما هم سر آن داریم که این بار از این دیار پاکان با کوه ها و دره های پرآبش، پای بر جای پای کسانی بگذاریم که خود را در هوایی خوش و در گرمای تابستان از راه های سنگلاخی و ناهموار به امامزاده داوود می رساندند.

آغاز امامزاده داوود

پس از زیارت و آرامش برخاسته از این محیط معنوی بسم الله گویان رهسپار بلندی ها می شویم و خود را عاشقانه به دست طبیعت می سپاریم که، “همدلی از همزبانی بهتر است”.

از میان بازار و از کنار قهوه خانه ها و دکان ها می گذریم و به سوی مشرق گام برمی داریم. از رود رد می شویم که شوربختانه در پایان هفته و تعطیلات با آمدن خیل زایران وضعی ناخوشآیند پیدا می کند. باشد که مردم آگاه تر شوند و ارزش کوهستان و آب و خاکش را بیشتر بدانند. از پاکوب مشخص کنار رود، آرام آرام تماشاکنان و سرخوش از نغمه پرندگان و خروش رودخانه به بالارفتن ادامه می دهیم. دره پرآب در دست چپمان با آب شدن برف ها چونان مار پر نقش و نگار، پیچ پیچان می گذرد.

ما همچنان پیش می رویم و به آخر دره و رو به چشمه ای که از زیر سنگ می جوشد و خنکای دلپذیر هوا در صبحگاهان تن را می نوازد و شادابی به کوهنوردان می بخشد. یک ساعت زمان خوبی است که ما خود را به این مکان دنج با چشم انداز زیبایش، می بینیم. کوله ها را بر زمین می گذاریم و خود را با لباس گرم می پوشانیم تا نچاییم و روزمان خوشتر شود. ناشتایی را دور هم در هوایی لطیف و آب گوارای چشمه و آسمانی به قول خواجه شیراز “کشور سبز آرزوها” نوش جان می کنیم. آنگاه که خستگی از تن به در شد برمی خیزیم و از شیب تند بالای چشمه خود را به پاکوب می رسانیم. این مسیر با چند پیچ بزرگ و کوچک ما را به گردنه می رساند. نرسیده به گردنه “اشترگردن” چشمه آب کوچکی است معروف به “چشمه ی آهکی”. بدک نیست. آبش در تابستان کمتر می شود اما کوهنوردان را تشنه راهی نمی کند. به گردنه پای می گذاریم و زمانی را به دیدن قله های “پلنگ چال” و “سیاه سنگ ها” و دره گشاده به پناهگاه پلنگ چال، می گذرانیم. زمان یک ساعت و ربع.

از اواخر بهار گوسفندان سر و کله شان پیدا می شود و سگ ها پارس کنان به کوهنوردان هشدار می دهند. چوپانان می رسند و سگ ها را دور می کنند اگر بخت یار باشد. در هرصورت باید دست به عصا رفت.

از سر گردنه راهی است به سوی شمال که به شهرستانک می رود و مردم روستا بیشتر از اینجا می رفتند. از همین گردنه راهی است مستقیم به سوی شرق با فراز و فرودهای بسیار در یک جاده ی سنگلاخی پس از طی دو ساعت می شود به “ایستگاه هفت” رسید.

اما ما شیب تند جبهه شمالی را برمی گزینیم که پر از سبزی های کوهی است. گام های کوتاه ولی محکم برمی داریم. نفس کشیدن های تند و عمیق و جاری شدن عرق از سر و روی به خوبی نشان می دهد که گام برداشتن و به چکاد کوه رسیدن به آسانی دست نمی دهد. صبر و تحمل کوهنوردی می خواهد و بس.

سرانجام خود را به قله “بازارک” که در غربی ترین خط شرقی غربی توچال قرار گرفته می رسانیم. پس از طی مسافتی به قله “سربازارک” با ارتفاع ۳۸۴۰ متر و آنگاه به قله “شاه نشین” ۳۸۶۰ متر که پس از توچال دومین قله بلند این منطقه است.

قله شاه نشین

قله شاه نشین

خسته نباشیدی به هم می گوییم. استراحت کوتاهی می کنیم و چشم به قله های سربه فلک کشیده اطرافمان می کنیم. آنگاه به سوی ایستگاه هفت به راه می افتیم. راه تقریبا مناسب است و سرازیری آنچنانی ندارد. ۴۰ دقیقه زمان می برد تا خود را در ایستگاه هفت ببینیم. سپس “گردنه شهرستانک”، “کاسه توچال” و هتل داخل آن و ۴۰ دقیقه بالاتر قله “توچال”. خدا قوت. به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است.

درباره عبدالرضا سلیمانی

6 دیدگاه

  1. با تشکر از نثر زیبا و روان شما نویسنده گرامی امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده باشین.

  2. تمام راه های سلیمان ه توچال ( آقای عبدالرضا سلیمانی ) ، به توچال ، ختم میشود …

  3. سلام استاد ، امیدوارم سلامت باشید . ورای اطلاعاتی مفید که در این جا گردآوری کرده اید ، نثر پویا و فوق العاده جذابتان ، روح نواز است.فروتنانه سرتعظیم در پیشگاه شما فرود می آورم و برایتان آرزوی تندرستی دارم .

  4. باسلام استاد
    ممنون از اطلاعات مفیدی که دراختیار بسانی چون من کم تجربه قرار دادید.
    همواره سربلند وموفق باشید ودراوج.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

*

bigtheme