خانه » ورزان » ورزش ها » کوهنوردی » از آهار و شکراب به توچال
امامزاده شکراب

از آهار و شکراب به توچال

آن سوی “توچال” روستاهایی هستند که هرکدام چون نگینی می درخشند. کوه ها در برشان گرفته اند. ابرها سایه مهر بر سرشان افکنده اند. درختان سرسبز و سایه گستر و بارور و زندگی بخشند. رودهای خروشان سنگ های عظیم را می غلطانند و به پیش می برند. گوسفندان با رنگ های دلخواه به چرا مشغول اند و از نوای دلکش بع بعشان و زنگوله های گردنشان، حالی به آدم دست می دهد که نمی توان به آسانی از این فضا دل کند و رفت.

یکی از این پاره های زمینی بهشت آسا “آهار” است. اهل دلان، پنجشنبه و آدینه اش را از دست نمی دهند. خودرواست که میدان ورودی اش را پر کرده و حتی کوچه های تنگ و پرشیبش را هم به تصرف خود درآورده است.

استر و الاغ که زمانی باربران کوهستان بودند و یاور آدم ها و زندگی ها را با کار خود رونق می دادند و در سرما و گرما بار و مسافر می آوردند و می بردند، هنوز خودی می نمایند اما با هجوم خودرو بیم آن می رود که از دید و زندگی مردم بیرون بروند و طبیعت را بی یار و یاور بگذارند.

باغ های پرثمر که با میوه های آلبالوو گیلاس و گردو و آلوچه، جلوه گری می کردند و عطر و طعم آنها به سرزمین های دوردست هم رسیده بود و شامه ها را نوازش می داد، گرفتار آهن و سیمان شده و از هرسو گسترده شده اند و فضای طبیعی و پاک روستا را گرفته اند و جمعیت را زیاد کرده اند و آب ها را آلوده.

اگر دوستداران طبیعت و دلسوزان مملکت نجنبند دیگر از این بوستان های بهشتی و سایه های پرعطوفتشان نشانی نخواهد ماند. هرچند که مردم آگاه و صاحب نظر “آهار” خود بهتر می دانند که روزگارشان به کجا می کشد.

“این سو کشان سوی خوشان آن سو کشان با ناخوشان”

گردنه ی “قوچک” را که برفراز “تهرانپارس” است، بگذرانیم به “لشکرک” می رسیم. راه راست به “لواسان” و چپ به “رودبار قصران” می رود. ستون خودروها است که می روند. گروهی به غذاخوری های کنار رودخانه که بازار مکاره ای است و شماری به سوی “دیزین” و جاده چالوس و جمعی دلبسته “شمیرانات”. ما از این دسته ی آخریم که خود را به “حاجی آباد” و “اوشان” تاریخی و در سرراه به “ایگل” عروس غنوده در آغوش البرز و به “آهار” زیباروی طناز می رسانیم.

از خودرو پیاده می شویم کوله ها را برمی داریم. هوای صبحگاه خنک است و روحبخش و آدم را به جنب و جوش وامی دارد. از میدان آغازین و پل ورودی می گذریم و راه میان بازار را که از کنار دکان ها و حسینیه و مسجد می رود، درپیش می گیریم. هرچه جلو می رویم خانه است و ویلا که تمام شدنی نیست. در این چند سال اخیر، ویلاها چون قارچی سمی از میان باغ ها سر بیرون آورده اند و به سوی جنوب و کنار رودخانه پیش رفته اند.

راه هفتاد و پنج دقیقه ای آهار به شکراب از کنار رود و گاه از میان صخره ها می گذرد. همه جا باغ است. زمین بایری نیست. وجود آب سرسبزی دره و کوهپایه را دوچندان کرده است. کم کم سر و صدای ناهنجار موتورها به گوش می رسد و خاک است که به هوا می رود و نفس ها را تنگ کرده اند.

تازگی ها سیلاب بهاری پاره ای از راه را خراب کرده و حتی به چند ویلا نیز آسیب رسانده. صدای خروشان رود و نوای جانبخش پرندگان روحی تازه می بخشند. جمع کوه و باغ و رود آنچنان صنعت بدیعی خلق کرده و منظره ای آفریده، توصیف ناشدنی. که باید رفت و سیر دید.

دورنمای توچال از سربالایی نرسیده به شکرآب

دورنمای توچال از سربالایی نرسیده به شکرآب (عکس از افشین نعمتی)

همنوردان این مسیر چشم نواز، نه تنها آدمی را خسته نمی کند بلکه خستگی را ازتن می زداید. ۲۰ دقیقه پایانی راه به سوی غرب می رود و سربالایی که تندی آنچنانی ندارد. راه باریکتر می شود البته با چند پیچ کوچک و بزرگ. آب نوشین از لوله ها روان است و به کاسه نیازی ندارد. که قدیمی های ما گفته اند، “آب چشمه با مشت”. بنوش تا رگ ها همه سرمست شوند.

اینک شکراب است و امامزاده اش و خیل مشتاقانش که در گوشه و کنار محوطه امامزاده نشسته اند و آتش برافروخته اند. “آتش شعله برکش، شعله دم فرومکش”. سلامی گرم می گوییم و تختی چوبی را که متولی امامزاده آقا سید مرتب کرده برمی گزینیم و برای صبحانه آماده می شویم. لطفی دارد در کنار چشمه نشستن و صدای ریزش آب را نیوشیدن و در جمع همنوردان خوردن و گپ زدن و دلبستن به حال و لذب بردن و از یاد بردن همه چیزهای ناخوش.

راه میان باغ های شکرآب نرسیده به امامزاده

راه میان باغ های شکرآب نرسیده به امامزاده (عکس از افشین نعمتی)

بهار و تابستان زمانی خوبی است برای شب مانی در محوطه امامزاده. در اتاق یا چادرهای گروهی؛ روز را به گردش در اطراف شکراب و به خصوص تماشای آبشار شکوهمند و به توچال نگریستن و یا به زیارت که “گروهی این گروهی آن پسندند”.

در مردادماه که تهران در آتش خورشید می سوزد اینجا باید خود را پوشاند و گرم نگه داشت و توت از درختان کهنسال آن چید و خورد زیرا کمتر ییلاقی این ویژگی ها را داراست. به هرروی “در خانه اگر کس است یک حرف بس است”.

می پرسم آیا می شود تنها به توچال و عظمتش نگریست و به دیدارش نرسید؟ آری “حق به دست شما است”. برمی خیزیم و کوله را مرتب می کنیم و گره کفش را محکم می بندیم که راهی در پیش داریم دشوار و پرشیب اما خوش منظر و مسحور کننده.

“بسم الله اگر حریف مایی”

از امامزاده بیرون می زنیم به چپ می رویم و سپس رو به جنوب و باغ های پر آلبالو و گیلاس را پشت سر می گذاریم. از بالای آبشار که سر به سنگ ها می زند و مردم پیرامونش در زیر آبشار به خواندن و پایکوبی ایستاده اند می گذریم. به رود که رسیدیم راه مالرو جنوب شرقی را پی می گیریم و خود را به “گوسفندسرا” و چشمه نزدیک به آن می رسانیم. آبی می خوریم و کیسه آب را پر می کنیم.

دورنمای توچال از بالای آبشار نرسیده به گوسفندسرا

دورنمای توچال از بالای آبشار نرسیده به گوسفندسرا (عکس از افشین نعمتی)

گلهای بومادران و منظره قله توچال نرسیده به گوسفندسرا

گلهای بومادران و منظره قله توچال نرسیده به گوسفندسرا (عکس از افشین نعمتی)

از چشمه ی گوسفندسرا تا چشمه بعدی که درست روبروی گوسفندسرا و در میان شکاف صخره ای است تقریبا یک ساعت راه است. چشمه در میان صخره قرارگرفته و پویش آن به توچال به آرامی انجام نمی شود. فقط کوهنوردان از این راه به قله صعود می کنند.

آغاز راه شکراب به توچال

آغاز راه شکراب به توچال

ما یال شرقی گوسفندسرا را در پیش می گیریم و پس از زمانی گام بر یال می گذاریم. بیشتر مسیر را ستون های سنگی کار گذاشته اند تا کوهنوردان با آرامش خاطر گام بردارند و لحظه لحظه خود را به قله نزدیک ببینند. برآمدگی های کوه را به سوی قله یکی یکی می پیماییم و در چهارمین ستون که از بقیه بلندتر است زمانی اتراق می کنیم و به دورنمای قله های شرقی و شمالی چشم می دوزیم. در شگفتیم که در گذشته چگونه این راه های سنگلاخی و ناهموار را درمی نوردیدند تا خود را به مقصد برسانند.

یال شکراب به توچال

پنجشنبه روهای توچال

پس از ۱۵ دقیقه استراحت به حرکت ادامه می دهیم. سربالایی ها را با قدم های کوچک و مارپیچ رفتن می پیماییم. عرق می ریزیم و آب می نوشیم تا دچار کم آبی نشویم. باید کاملا هشیارانه و بدون شتاب رفت.

وقتی که به تخته سنگ های شکسته رسیدیم می توانیم از قله ی هموار پای توچال که درست بالای دشت توچال قرار دارد پای به گردنه بگذاریم یا از کمرکش کوه که پاکوب آن آشکار است طی طریق کنیم. چه از بالای پاکوب و چه از کمرکش کوه برویم تازه خود را بین ایستگاه هفت و قله می یابیم اما به قله نزدیکتریم. آرام آرام از راه پاکوب خود را پس از طی نیم ساعت به گردنه و سرانجام به توچال می رسانیم و اینک توچال محبوب کوهنوردان را در برمی گیریم و زهی ساعت.

درباره عبدالرضا سلیمانی

1 دیدگاه

  1. سلام وقت بخیر
    آقای سلیمانی عزیز!
    با قلم توانمند شما خواندن گزارش‌ها لذت دو چندان دارد.
    سلامت و موفق باشید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

*

bigtheme